شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

    دور روز است از خانه بیرون نرفته ام ٬ سرما خورده ام … شانهء چپم هنوز به خاطر تصادفم درد می کند . بغض دارم … دردش عصبانی ام می کند . مانده ام میان محرم … اتاق اینقدر گرم است که نفس آدم می گیرد ! چه برسد به من !!!! آمده […]

  باز پاییز آمد . اینجا باز هم هوا سرد شده , دل من هم کمی سرما خورده . حالش خراب است … نشسته ام توی خانه هیچ چیز سرجای خودش نیست . اینترنت چند وقتیست بچهء خوبی شده ! قطع نمیشود ! فحش های خوار و مادر انگار باعث شده به رگ غریتِ نداشته […]

  ساعت ۱:۳۰ صبح است … خوابم نبرده است راستش … پاییز آمده توی اتاق هتل روی تختم دراز کشیده ام . خنده های بلند بلند اتاق کناری شده مثل تیک تاک بلند بلند ساعت دیواری که خودش از روزی که ما را دیده ، شاید هم خیلی قبلتر خوابش برده … حس بدی دارم […]

  یه شبهایی هم هست … مثل امشب … خوابت نمی بره! حواست هست ؟ مرداد است … گندترین ماه تابستان ! یک وقتهایی هست , دلت میخواهد تمام بارو بندیلت را جمع کنی بگذاری تو کوله پشتی ات , بزنی توی دل سیاه شب … بروی بروی تا نای نفس کشیدن برایت نماند . […]

  بهار است … همه جا بوی تازگی میدهد الا دل کهنه من … قرار بود بروم شمال , نرفتم … هم نخواستم , هم نشد … بجایش هر روز از صبح تا بوق سگ خودم را درگیر کرده ام … اصلا بهتر ! وقتی کسی که باید باشد نباشد و کسی که نباید باشد […]

  سال هم تمام شد … به همراهش ؛ خیلی چیزهای دیگر هم , هم ! اینجا ؛ ناکجاآباد ۲ ساله شد … ۲ سال شد ! امشب دوستم مرتضی را دیدم … میگفتیم چه زود پیر شدیم ! چه زود گذشت … همین پارسال بود که شب چهارشنبه سوری با یک عده آدم سر […]

  چند کلمه : نفهمیدی ! نه اینکه نفهم باشی ! ولی درک نکردی یا شاید هم نخواستی بفهمی … به هرحال .. به کلاغ ها بگویید : قصه من اینجا …. تمام شد . یکی … بود و نبود مرا با خودش برد … !   همین .

  یک چیز را می دانی ؟ پشت تمام اشکالی ندارد ها , بیخیال ها , مهم نیست ها … یک عالمه غم خوابیده یک عالمه اشکال , یک عالمه خیال , یک عالمه چیزهای مهم … اینکه چرا نمیفهمیشان را نفهمیده ام … شاید به قول خودت هنوز آنقدر ها هم عاشق نیستی … […]

  همه آدمها خوب نیستند … نمونه اش من ! همه آدمها بد نیستند … نمونه اش تو …   بعد از یک سفر دور و دراز و یک عالمه رانندگی و برگشتن به خانه همراه با یک عالمه خوابیدن و بعد از یک عالمه مستی نشستم باز پای یار قدیمی ام و باز دارم […]

  زمستان است .. عده ای زیادی توی این دنیای دراندشت درگیر تعطیلات کریسمس اند ! اینحا ، هوا سرد است … من ، باز نشسته ام لب پنجره اتاق پیشانی ام را چسباندم به شیشه … کرخ شده از شدت سرما ! زل زدم ام به بخار نشسته روی شیشه از دم و باز […]

حالم خوب است …امّا گذشته ام درد میکند . . .

 

 

هوای مزخرفیست …

روی صندلی به شکلی نافرم !!! لم داده ام و توی نت ول میچرخم !

هیچ چیز خوشایندی نیست … حتی دل خوش کنک هم نیست ! حتی یک نیمچه لبخند هم روی لبانت نمی‌آورد …

تمامی اعضا و جوارحم درد میکند … رماتیسم مغزی گرفته ام ! روی میزم پر شده از خرت و پرت ! حس و حال مرتب کردنشان را هم ندارم …

دلم چیزهای بدی میخواهد ! کمی خواسته هایش هوس ناک شده ! ویار گرفته ام انگار !!!!

هوا نم دارد …

باران باریده  …. هم از آسمان …. هم از ….

به شدت عصبی ام و به خاطر این حس دارد از خودم بدم می‌آید

گلویم میسوزد … چند روزیست سرما خورده ام … تنها خوبی اش این است که می‌شود هق هق هایت را میان سرفه ها مخفی کنی ! والا کاملا مزخرف است

 

مادرم برای گل گاوزبان دم کرده آورده …

توی دنیای خودم گم شده ام انگار ، چند دقیقه یکبار زل میزنم به گوشی ام ! بی تاب شده ام ! انگار منتظرم تا کسی زنگی ، مسیجی ، کوفتی … بفرستد .

یک هورت از دم کرده را میخورم . داغ است هنوز ! سقف دهانم میسوزد ! فحش میدهم بر در و دیوار

باز میروم توی لاک خودم

توی وجودم انگار کسی مرا میزند ! صدایم اما در نمی‌آید …

نمی‌دانم ! شاید راست می‌گفت … ” باران خورده دوام می‌آورد رگبار اینجا را …. “

شاید هم فقط میخواست از رگبار بترساندم !

میدانی رفیق ؟ خیلی وقتها فکر میکنم که ارزشش را داشت اینهمه وقت ؟؟؟ جوابش را هنوز پیدا نکرده ام …. اما انگار عادت کرده ام به اینکه به خیلی چیزها فکر کنم ، خیلی کارها را انجام ندهم ، خیلی وقتها غرغر کنم برای این و آن و اینجا هم ؛ گه گداری بنویسم ….

شاید اگر اینهمه اتفاق توی آن روزهای سیاه و سفید نیفتاده بود دنیایم اینقدر تنگ نبود ….

 

 

 

 

۱۲ دیدگاه نوشته شده است! می توانید دیدگاه خود را بنویسید

  1. علیرضا می‌گه:

    منم خوبم اما اونقدر که حالم درد میکنه گذشته ام نه ……..!!!

    با گذشته بالاخره میشه کنار اومد ، کمرنگش کرد ، گاهی توی هیاهوی زندگی حتی کلا فراموشش کرد ….

    بعد دل میبندی به حال ….
    فکر میکنی میتونی دوباره از نو شروع کنی

    ولی وقتی حال باز میشه تکرار گذشته ،
    وقتی همه امیدهای تازه ات همه باز به باد میرن

    اونوقت هم حالت درد میکنه هم گذشته ات ……!!!!

    و این درد تا عمق جونت نفوذ میکنه ……..

  2. نرگس می‌گه:

    سلام داداشی
    این روزا برای منم خوب نیست انقدر حساس شدم تا یکی یه چیزی بهم میگه بغض میپیچه تو گلوم… حالم خوب نیست…. یه جورایی زندگی داره لهم می کنه خودم میفهمم خیلی بیشتر از توانم دارم تحمل میکنم
    ربنا ولا تحمل علینا ما لا طاقه لنا به
    الهی آمین

  3. صمیــم می‌گه:

    از جـــایی آشنا می آیم ..

    رهگذرم
    وازده از روزگار این حوالی را بـــ هوای گم شدن در لحظات میگشتم
    کـــ ..
    گذرم ب ناکجاآباد شما افتـــاد
    و از آنجا کــ من هم از ناکجاآباد می آیم
    و باز هم از آنجا کـــ من هم خوبم اما احـــساسم درد میکند ..
    پای قلم شل شد و ماندیم !
    بــ گونه ی غریبی درکــ میکنم آنچه نوشته اید را .. .
    اینـــجا کــ من هستم نیز هیچ چیز خوشایندی نیست
    بـــ دستگاهی می مانم کــ باطریش را درآورده باشــــند
    خاموشم .. در عین ِ فــــریاد !

  4. صمیــم می‌گه:

    اکثــــر پست هایتان را خواندم
    و احساس کردم خودم را میخوانـــم
    گمانم بــ دردی مشتـــرک دچاریم ..

  5. امیر می‌گه:

    میدانی رفیق ؟ خیلی وقتها فکر میکنم که ارزشش را داشت اینهمه وقت ؟؟؟

    رفیق این سوال هر روز من از من هست!
    سوالی که خیلی خیلی وقته جوابی نداره.

    امان از زمان … امان

    • احمد می‌گه:

      میدونی امیر جان ؟
      بعضی وقتا میگن نه ! خدایی ارزشش و نداشت … عمرم و جونم و گذاشتم پای یه خاطره …
      بعضی وقتا هم میگم نه ! خدایی ارزشش این خاطره ها بیش از این ها بود …
      هنوز به یه نتیجه کامل نرسیدم !

  6. فرنـــــــــازی می‌گه:

    گذشتــــــــه م خیلی درد میکنه …..

    گذشته ای که سرشار از عشق واقعی و خالصانه به دوستانم بود…
    کاش…….
    کـــــــــــــــــــــــــاش……..
    زمان به عقب برمیگشت….
    کــــــــــــــــــــــــــــاش میشد!

    لعنت به این دیدار…لعنت به این دیوار……….
    لعنت به مـــــــــــــــــــــن!

    احمد گاهی میشه که خودمو بابته بعضی کارام نمیبخشم!فقط بعضی ها!
    ولی الان…….

    خودمـــــــــــــو بابتــــــــــــــــــه تمــــــــــــــــــــــام گذشته م نمیبخشــــــــــــــــــــــــم
    نمیبخشــــــــــــــــــــــــــــــــــم……………..

  7. mahtab می‌گه:

    سلام نرگس جون منم داغونم مدتهاست یه بغض بزرگ دارم نه گذشتم رهام میکنه ن ترس از آینده میزاره زندگی کنم /انتظار یعنی اینکه ثانیه به ثانیه به گوشیت نگاه کنی و وانمود کنی داری ساعت میبینی

    • احمد می‌گه:

      سلام
      در ابتدا اگه روی صحبتتون با من هست که من نرگس نیستم ! نرگس خانوم یکی از عزیرانی هستن که گاهن به ما سر میزنن .

      و در ادامه … مطمئن باش من خیلی خوب معنیه انتظار و میدونم ….

دیدگاه خود را به ما بگویید.